تبليغاتX
نتهای مدرن، همگام با دوستداران موسيقي

نتهای مدرن، همگام با دوستداران موسيقي

زندگی، نوای عاشقانه ای است که با ساز تنهایی دل نواخته می شود
گفت‌وگو با علي تفرشي :خواندن براي فداكاري و ميهن دوستي

بعيد نبود، خواننده‌اي همچون علي تفرشي، براي اجراي سلوي سمفوني با عظمتي چون «ايثار» از جانب مجيد انتظامي، دعوت به همكاري شود؛ چرا كه تفرشي علاوه بر فعاليتي كه در زمينه موسيقي پاپ دارد، تحصيل‌كرده رشته موسيقي است و به موسيقي كلاسيك نيز اشراف دارد. جداي از اين‌ها او پيش از اين تجربه همكاري با اين آهنگساز زبده را در كارنامه هنري خود داشته است.

علی تفرشی

 به بهانه اجراي آواز توسط اين خواننده و همراهي او با استاد مجيد انتظامي در سمفوني ايثار، گفتني‌هاي او را مرور مي‌كنيم. وي درباره انتخابش در اين سمفوني مي‌گويد: «سال 83 ، من اين كار را خواندم و در استوديو آن را ضبط كرديم. هنگام اجراي زنده، نيز از من خواسته شد تا با گروه، همراه شوم.


 مبناي آشنايي ما برمي‌گردد به زمان ساخت «بوي پيراهن يوسف». آن زمان ايشان به دنبال خواننده‌اي براي اجراي موسيقي اين فيلم بودند كه اتفاقاً خيلي هم روي اين قضيه كه چه كسي آن را بخواند، حساسيت داشتند؛ كه به ايشان معرفي شدم و با هم آشنا شديم.


 در اين آشنايي با خود كار آشنا شدم و قرار استوديو گذاشته شد. كار را اجرا كرديم و خوشبختانه صداي من روي موسيقي نشست.»


به گفته تفرشي اين آشنايي به فيلم «بوي پيراهن يوسف» برمي‌گردد و قبل از آن انتظامي تنها شناختي كه از او داشت، به سابقه تحصيلي او برمي‌گردد: «من در هنرستان موسيقي درس خوانده و  از آنجا فارغ‌التحصيل شده‌ام و دانشجوي رشته موسيقي در دانشگاه نيز بوده‌ام.»


او انتخاب را به دليل صدايش مي‌داند: «شايد چون خواننده تنور هستم. اين انتخاب صورت گرفت و از طرف ديگر مهم اين است كه آهنگساز بر چه مبنايي قرار است كار را بسازد. اوست كه بر اساس آهنگي كه نوشته، در نظر مي‌گيرد كه كدام خواننده بايد آن را بخواند و بر اساس وسعت و رنگ صداي خواننده و هماهنگي آن با اثري كه نوشته، او را انتخاب كند.
شايد به جرأت بتوانم بگويم كه تاكنون 170 اجراي مختلف چه با اركستر خودم، چه در موسيقي پاپ و چه موسيقي اركسترال داشته‌ام. ولي اجرا با اركستر سمفونيك برايم خيلي جالب، جذاب و دوست‌داشتني است.»

ادامه مطلب
+نوشته شده در ساعت13:57توسط ناتالی |
گفت‌وگو با ژولیت دردریان، خواهر ویگن و کارو

طبق قرار قبلی به طرف خانه ژولیت راه می‌افتم. طی مسیر باید از میدان آزویگنادی عبورکنم، همان جایی که ویگن آرزو داشت در آن بار دیگر برای مردم کشورش آواز بخواند. آرزویی که هرگز محقق نشد.


طولی نمی‌کشد که به محله‌ای که ژولیت در آن زندگی می‌کند. می‌رسم و ساختمان قدیمی چهار طبقه‌ای که او در آن سکونت دارد را پیدا می‌کنم. زنگ خانه را که می‌زنم مرد جوانی با چهره‌ای گشاده در را به رویم باز می‌کند. بعد از سلام و احوالپرسی به من گوشزد می‌کند که «مراقب باشید مادرم از مرگ ویگن و کارو خبر ندارد».


او فرانکو تنها فرزند ژولیت است. راهنمایی ام می‌کند داخل شوم. وارد خانه که می‌شوم من را به اطاق ژولیت هدایت می‌کند. در اتاق زنی سالخورده را می‌بینم که شباهت زیادی به ویگن دارد. موهای سفیدش را آراسته و پشت سرش جمع کرده. باریک اندام است و سفید چهره. لبه‌ی تخت خواب نشسته و با دیدن من لبخند می‌زند.

 منبع گزارش : سایت هنر و موسیقی

ادامه مطلب
+نوشته شده در ساعت13:40توسط ناتالی |